فلسفه‌ سلیقه و نقش آن در دنیای مد

ارغوان خواجه محمدی
آوریل 15, 2025
موضوعاتی که به آن می‌پردازیم

از اولین سوالاتی که هنگام آشنایی با کسی از او می‌پرسیم این است: “خب، چه سبک موزیکی گوش می‌دهی؟” یا “فیلم مورد علاقه‌ات چیست؟” و بر اساس جواب فرد مقابل، شخصیت او را پیش‌بینی می‌کنیم. به این فکر می‌کنیم که آیا می‌توانیم با این فرد دوست باشیم یا نه؟ نقاط مشترکمان با او چیست؟ زیرا در پس ذهنمان باور داریم که سلیقه چیزی فراتر از صرفاً سبک موسیقی مورد علاقه را نشان می‌دهد. سلیقه می‌تواند دانش، تجربه، فرهنگ و محیط اطراف یک نفر را نشان دهد. پس ذوق و سلیقه نقش مهمی در زندگی روزمره‌ی ما دارد و اگر در دنیای فشن یا هنر کار می‌کنید این نقش پررنگ‌تر هم می‌شود. سلیقه از عناصر بنیادین دنیای فشن است؛ از این‌که شما به‌ عنوان مشتری چه می‌خرید یا نمی‌خرید تا تصمیمات مدیران خلاق، کیوریتورهای موزه‌ها و گالری‌ها یا سردبیران مجلات مد، همگی تحت‌ تأثیر سلیقه قرار دارند. حتی شغل طراحان لباس نیز به میزان زیادی بر ذوق متکی است. برای مثال، ری کاواکوبو، طراح سرشناس ژاپنی به طراحی یا دوخت لباس نمی‌پردازد؛ بلکه صرفاً با توصیف لباس مورد نظر خود به تیمش، کار را پیش می‌برد. ریک روبین، تهیه‌کننده‌ی موسیقی آمریکایی نیز، به گفته‌ی خود آشنایی زیادی با نواختن ساز و سازوکار تهیه‌ی دیجیتال موسیقی ندارد؛ اما با تکیه بر دیدگاه و سلیقه‌ی منحصربه‌فرد خود، به یکی از موفق‌ترین افراد در این حوزه تبدیل شده است. نکته‌ی مشترک این دو، اتکا به سلیقه، نگاه نوآورانه و ایده‌های خلاقانه‌ی آن‌هاست، در حالی که بخش‌های عملی کارشان را به افراد دیگر می‌سپارند. برای این افراد، خوش‌سلیقگی نه‌تنها یک ویژگی شخصی، بلکه نوعی نبوغ و استعداد محسوب می‌شود.

در این مطلب، با تکیه بر دیدگاه فیلسوفان و جامعه‌شناسان، سلیقه را تعریف می‌کنیم و نقش آن را در زندگی شخصی و اجتماعی بررسی خواهیم کرد. ابتدا اصطلاحات مربوط به ذوق را توضیح می‌دهیم و در نهایت به تأثیرگذارترین نظریات اندیشمندان درباره‌ی این مفهوم می‌پردازیم.

فلسفه سلیقه

سلیقه چیست؟

سلیقه (Taste) یکی از مفاهیم پیچیده در زیبایی‌شناسی و فلسفه‌ی هنر است که به قضاوت‌های فردی و اجتماعی درباره‌ی زیبایی، سبک و کیفیت مربوط می‌شود. سلیقه به این موضوع می‌پردازد که چرا برخی چیزها (مثل لباس، موسیقی، هنر و یا حتی غذا) برای ما جذاب به نظر می‌رسند، در حالی که برخی دیگر این‌طور نیستند.

سلیقه می‌تواند شخصی، فرهنگی یا حتی ایدئولوژیک باشد و معمولاً تحت تأثیر عواملی مثل تربیت، محیط اجتماعی، آموزش و تجربه‌های فردی شکل می‌گیرد.

رابطه‌ی سلیقه و حس چشایی

کلمه‌های Taste در انگلیسی و ذوق در فارسی از حس چشایی گرفته شده‌اند؛ زیرا بین تجربه‌ی فیزیکی چشیدن و تجربه‌ی زیبایی‌شناختی، شباهت‌های شناختی و استعاری وجود دارد. همان‌طور که در چشیدن غذا افراد می‌توانند طعم‌های مختلف را تشخیص دهند و بر اساس آن‌ها قضاوت کنند، در هنر و زیبایی‌شناسی نیز افراد آثار را تجربه کرده و بر مبنای آن‌ها انتخاب و داوری می‌کنند. چشیدن غذا یک تجربه‌ی حسی مستقیم است و درک زیبایی هم تا حد زیادی حسی و ناخودآگاه اتفاق می‌افتد. “خوش‌ذوق بودن” یا داشتن “Good Taste” به این معناست که فرد می‌تواند میان چیزهای مختلف انتخاب کند و تفاوت‌های ظریف را درک کند، همان‌طور که یک فرد می‌تواند میان طعم‌های مختلف تمایز قائل شود.

این مفهوم در فلسفه‌‌ی هنر و زیباشناسی، به‌ ویژه در آثار فیلسوفانی مانند هیوم و کانت، بررسی شده است. آن‌ها ذوق را به‌ عنوان توانایی تشخیص ارزش آثار هنری و قضاوت درباره‌ی زیبایی می‌دیدند. در بسیاری از زبان‌ها، کلمات مرتبط با چشایی برای اشاره به قضاوت‌های زیباشناختی استفاده می‌شوند؛ مثلاً در زبان فرانسه نیز “Goût” هم به معنای حس چشایی و هم به معنای سلیقه است.

در قرن ۱۸، فیلسوفانی مانند دیوید هیوم و ادموند برک از سلیقه برای توضیح قضاوت‌های زیبایی‌شناختی استفاده کردند. ایمانوئل کانت نیز در کتاب “نقد قوه‌ی حکم” بحث می‌کند که سلیقه (Taste) نوعی قوه‌ی قضاوت است که به ما اجازه می‌دهد زیبایی را بدون نیاز به منطق عینی درک کنیم.

چشیدن یک تجربه‌ی جسمانی و حسی است و درک زیبایی نیز اغلب با احساسات همراه است. انتخاب‌های ما در هنر و فرهنگ، مانند غذا، می‌توانند شخصی، فرهنگی یا حتی بیولوژیک باشند. درواقع، ذوق در زیبایی‌شناسی استعاره‌ای از تجربه‌ی چشیدن است، زیرا هر دو شامل قضاوت، تمایز، ترجیح و واکنش حسی-عاطفی هستند. بنابراین، استفاده از این مفهوم در هنر و فرهنگ، نشان‌دهنده‌ی ارتباط بین بدن، احساسات و ذهن در تجربه‌ی زیبایی‌شناختی است.

رابطه‌ی سلیقه و حس چشایی

سلیقه‌ خوب چیست؟

“سلیقه‌ی خوب” مفهومی نسبی است و تعریف آن با توجه به زمینه‌ی فرهنگی و اجتماعی تغییر می‌کند. با این حال، در طول تاریخ چند معیار برای “سلیقه‌ی خوب” مطرح شده است:

بی‌طرفی زیبایی‌شناسانه (کانت): سلیقه‌ی خوب یعنی بتوانیم زیبایی را بدون منفعت شخصی تشخیص دهیم.

تجربه و مهارت در قضاوت (هیوم): کسی که دانش و تجربه‌ی بیشتری دارد، سلیقه‌ی بهتری خواهد داشت.

سلیقه به عنوان ابزار تمایز طبقاتی (بوردیو): در جوامع، سلیقه‌ی خوب معمولا توسط طبقات اجتماعی بالا تعریف می‌شود و بازتولید تمایزهای فرهنگی است.

سلیقه در دنیای مدرن (دانتو و بودریار): امروزه سلیقه تحت تأثیر رسانه‌ها، مد، و مصرف‌گرایی است و دیگر فقط به زیبایی‌شناسی محدود نمی‌شود.

بنابراین، سلیقه‌ی خوب نه یک مفهوم مطلق، بلکه یک پدیده‌ی فرهنگی و تاریخی است که بسته به دوران و بستر اجتماعی، تعاریف متفاوتی پیدا می‌کند.

سلیقه‌ خوب چیست؟

سلیقه‌ بد

تعریف “سلیقه‌ی بد” همیشه در حال تغییر است؛ اما در کل می‌توان آن را لذت بردن از چیزهایی که معمولاً کلیشه‌ای، سطحی، بیش‌ از حد احساسی، یا غیر هنری تلقی می‌شوند، تعریف کرد. این مفهوم اغلب توسط ساختارهای فرهنگی و طبقه‌ی اجتماعی تعیین می‌شود و چیزی که امروز سلیقه‌ی بد محسوب می‌شود، ممکن است در آینده ارزشمند تلقی شود. بسیاری از فلاسفه‌ی قرن بیستم، از جمله پیر بوردیو، سلیقه را نه امری ذاتی، بلکه تحت تأثیر ساختارهای اجتماعی می‌دانستند.

در ادامه به سه مفهوم جالب که به سلیقه‌ی بد مربوط می‌شوند می‌پردازیم؛ زیرا می‌توانند به درک بهتر ما از این مفهوم کمک کنند.

کیچ (Kitsch)؛ زیبایی‌شناسی مبتذل و سطحی

کیچ به اشیائی گفته می‌شود که بیش از حد احساسی، مصنوعی و سطحی هستند و اغلب بسیار نوستالژیک یا تجاری‌اند. کیچ معمولاً بدون تفکر عمیق، احساسات را برمی‌انگیزد و توسط منتقدان هنری به‌عنوان سلیقه‌ی بد شناخته می‌شود. بوردیو کیچ را بخشی از فرهنگ طبقه‌ی پایین یا متوسط می‌داند که در برابر سلیقه‌ی نخبه‌گرا قرار می‌گیرد.

از مثال‌های کیچ می‌توان به مجسمه‌های چینی و دکور طلایی، فرش‌های نقش برجسته‌ی منظره با آبشار، آهنگ‌های بیش از حد احساسی و سطحی مثل بعضی ترانه‌های پاپ کلیشه‌ای و عکس‌های اینستاگرامی با فیلترهای بیش از حد که حس جعلی و ساختگی بودن دارند، اشاره کرد.

کیچ (Kitsch)؛ زیبایی‌شناسی مبتذل و سطحی

کمپ (Camp)؛ زیبایی‌شناسی اغراق‌شده و آگاهانه مصنوعی

کمپ، برعکس کیچ، آگاهانه اغراق‌شده، طنزآمیز و دارای نوعی بازیگوشی است. سوزان سانتاگ در مقاله‌ی معروفش، «Notes on Camp» توضیح می‌دهد که کمپ نوعی بزرگ‌نمایی و عدم جدیت است که می‌تواند حتی جذاب باشد. کمپ سعی نمی‌کند که طبیعی یا واقعی جلوه کند، بلکه با اغراق و نمایش بیش از حد، خودآگاهانه با زیبایی‌شناسی بازی می‌کند.

 از مثال‌های کمپ می‌شود به لباس‌های عجیب و غریب لیدی گاگا (مثل لباس گوشت)، فیلم‌های وس اندرسون با طراحی‌های بیش از حد رنگی و مصنوعی، اجرای‌های نمایشی درگ کوئین‌ها مثل RuPaul’s Drag Race و نمایش‌های مد موسکینو(Moschino) که از کلیشه‌های فشن به‌ شکل طنزآمیز استفاده می‌کند، اشاره کرد.

کمپ (Camp)؛ زیبایی‌شناسی اغراق‌شده و آگاهانه مصنوعی

گیلتی پلژر (Guilty Pleasure)؛ چیزی که می‌دانیم سطحی است ولی باز هم دوستش داریم!

گیلتی پلژر یا لذت همراه با عذاب وجدان چیزی‌ست که ما از آن لذت می‌بریم، در حالی که خودمان یا جامعه آن را بی‌کیفیت، سطحی یا بی‌ارزش می‌داند. این مفهوم نشان می‌دهد که چگونه «سلیقه‌ی بد» می‌تواند جذاب و حتی لذت‌بخش باشد. تفاوتش با کیچ در این است که در گیلتی پلژر، فرد می‌داند که آن چیز معمولاً فاقد ارزش هنری است، اما هم‌چنان از آن لذت می‌برد.

مواردی مانند دیدن سریال‌های ترکیه‌ای یا ریالیتی‌شوهای سطح پایین، گوش دادن به آهنگ‌های پاپ کلیشه‌ای و عامه‌پسند، فیلم‌های اکشن هالیوودی پر از جلوه‌های ویژه‌ی مصنوعی و برخی طرح‌های پلنگی یا لباس‌های پولکی و براق که به‌نوعی «خز» محسوب می‌شوند اما بعضی‌ها عمداً می‌پوشند، مثال‌هایی از گیلتی پلژر هستند.

گیلتی پلژر (Guilty Pleasure)؛

فلسفه‌ سلیقه

می‌توان سیر نظریات مربوط به سلیقه را به سه دوره تقسیم کرد:
 فیلسوفان کهن که مستقیماً به سلیقه نپرداختند اما دیدگاه‌هایشان بر نظریه‌پردازان بعدی تأثیر گذاشت.
 فیلسوفان قرن هجدهم که سلیقه را به عنوان مفهومی مستقل تعریف کردند و مورد بررسی قرار دادند.
 فیلسوفان و جامعه‌شناسان قرن بیستم که سلیقه را از دیدگاه اجتماعی تحلیل کردند.

در دوران کهن و پیش از قرن هجدهم، جهان‌بینی الهی‌محور بر تفکر فلسفی حاکم بود. در این دوران، خدا و خدایان در مرکز هستی قرار داشتند و هنر اغلب در خدمت دین و امر قدسی بود. به همین دلیل، بسیاری از فیلسوفان دوران باستان، مانند افلاطون و ارسطو و هم‌چنین فیلسوفان قرون وسطی، مانند آگوستین و آکویناس، مستقیماً به سلیقه به عنوان مفهومی مستقل نپرداختند. سلیقه که اساساً به قضاوت انسانی درباره‌ی امور مختلف مربوط می‌شود، در آن زمان اهمیتی مستقل نداشت، زیرا معیارهای زیبایی و ارزش‌گذاری عمدتاً با اراده‌ی خدایان و اصول دینی سنجیده می‌شدند. اگر فیلسوفان کهن می‌خواستند تعریفی از سلیقه‌ی خوب ارائه دهند، احتمالاً آن را هماهنگی با اراده‌ی الهی و ارزش‌های دینی می‌دانستند.

اما در قرن هجدهم، با وقوع تحولاتی مانند انقلاب صنعتی و انقلاب کوپرنیکی، جایگاه انسان در جهان تغییر کرد. این دوره که به عصر روشنگری مشهور است، بر علم، منطق و تجربه‌گرایی تأکید داشت. در این زمان، شناخت و تفسیر جهان دیگر به‌طور مطلق به آموزه‌های دینی وابسته نبود، بلکه بر عقل و ادراک انسانی متکی شد. در چنین فضایی، مفاهیمی مانند سلیقه که به تجربه و قضاوت فردی مرتبط بودند، اهمیت بیشتری یافتند و مورد مطالعه قرار گرفتند. در ادامه بیشتر با عقاید فیلسوفان و جامعه‌شناسان قرن هجدهم و بیستم آشنا می‌شویم.

فلسفه‌ سلیقه

فیلسوفان قرن هجدهم

دیوید هیوم

هیوم(David Hume) در مقاله‌ی «معیار ذوق» (Of the Standard of Taste) به بررسی یافتن معیاری برای سلیقه پرداخت. او اعتقاد داشت که هرچند سلیقه تا حدی امری فردیست، اما افرادی با حساسیت و تجربه‌ی زیبایی‌شناسانه‌ی بالا می‌توانند به معیاری برای قضاوت صحیح‌تر درباره‌ی زیبایی دست یابند.

هیوم معتقد بود که برای داشتن بهترین قضاوت درباره‌ی زیبایی، به یک قاضی ایده‌آل نیاز داریم که سه ویژگی اساسی داشته باشد:

۱. ظرافت طبع
 شاید داستان پرنسس و لوبیا را شنیده باشید؛ پرنسسی که برای اثبات اصالت خود باید یک لوبیا را زیر بیست تشک حس می‌کرد. هیوم نیز بر این باور بود که یک فرد خوش‌ذوق باید حواسی به همان اندازه حساس داشته باشد تا بتواند جزئیات ظریف یک اثر را درک کند و تفاوت‌های کوچک را تشخیص دهد. درست مانند یک آشپز حرفه‌ای که قادر است مقدار اندک ادویه در یک غذا را تشخیص دهد.

۲. عدم تعصب
 برای قضاوت صحیح درباره‌ی زیبایی، باید بدون پیش‌داوری و تعصب عمل کرد. هیوم تأکید داشت که وابستگی‌های شخصی نباید بر قضاوت ما تأثیر بگذارند؛ مثلا اگر خالق اثر دوست ما باشد، نباید باعث شود که اثر او را بهتر از آن‌چه هست ببینیم، یا اگر اثری برای ما حس نوستالژی دارد، نباید این احساس، مانع از قضاوت بی‌طرفانه شود.

۳. تجربه
 هیوم باور داشت که یک قاضی خوب باید در معرض آثار هنری متنوع و متعددی قرار بگیرد تا بتواند قضاوتی آگاهانه داشته باشد. این تجربه به او امکان مقایسه‌ی بهتر را می‌دهد و استانداردهای بالاتری برای تشخیص زیبایی در ذهنش شکل می‌گیرد.

فیلسوفان قرن هجدهم

ایمانوئل کانت

به عقیده‌ی کانت، در دنیایی ایده‌آل که قضاوت‌های زیبایی‌شناسانه بدون تأثیر منافع شخصی، کاربرد و عوامل خارجی انجام شوند، امکان رسیدن به نوعی توافق عمومی درباره‌ی زیبایی وجود دارد. او معیاری عام برای سلیقه قائل بود، اما این به معنای یکسان بودن قضاوت‌های همه‌ی افراد نیست. برخلاف فیلسوفانی مانند افلاطون که زیبایی را امری مطلق و مستقل از انسان می‌دانستند، کانت معتقد بود که زیبایی نتیجه‌ی شیوه‌ی پردازش ذهن ماست. بنابراین، اگرچه زیبایی، ویژگی ذاتی اشیاء نیست، اما به دلیل شباهت در نحوه‌ی ادراک انسان‌ها، می‌توان انتظار داشت که بسیاری از افراد قضاوت‌های مشابهی درباره‌ی زیبایی داشته باشند؛ هرچند نه همیشه و نه کاملاً یکسان.

کانت در نقد قوه‌ی حکم (Critique of Judgment) به بررسی زیبایی و سلیقه پرداخت و دیدگاهی ارائه داد که سلیقه را نه کاملاً ذهنی و نه کاملاً عینی می‌داند، بلکه آن را نوعی قضاوت بازتابی می‌شمارد که بر پایه‌ی احساس زیبایی شکل می‌گیرد، اما می‌تواند برای دیگران هم قابل درک باشد. قضاوت بازتابی (Reflective Judgment) به نوعی از قضاوت گفته می‌شود که بر اساس اصول و قواعد از پیش تعیین‌شده شکل نمی‌گیرد، بلکه ذهن ما هنگام مواجهه با یک پدیده، بدون داشتن یک معیار مشخص از پیش تعیین‌شده، سعی می‌کند نظم و معنا را در آن بیابد. به بیان ساده، قضاوت بازتابی در سلیقه یعنی ما ابتدا یک چیز را زیبا می‌بینیم، بعد فکر می‌کنیم که چرا آن را زیبا می‌بینیم و آیا این زیبایی فقط برای ماست یا دیگران هم آن را درک می‌کنند.

او مفهوم بی‌غرضی را در داوری‌های زیبایی‌شناسانه نیز مطرح کرد و بر این باور بود که سلیقه اگرچه امری وابسته به احساس است، اما می‌تواند قابل اشتراک‌گذاری باشد.

تصور کنید در یک گالری هنری ایستاده‌اید و به یک نقاشی نگاه می‌کنید که آن را زیبا می‌یابید. ابتدا فقط حس می‌کنید که نقاشی زیباست، سپس به این فکر می‌کنید که چرا آن را زیبا می‌بینید، مانند ترکیب رنگ‌ها یا احساسی که ایجاد می‌کند. این قضاوت بازتابی است. شما این نقاشی را زیبا می‌بینید نه به دلیل جلب توجه دیگران، بلکه چون به‌خودی‌خود برای شما جذاب است، که نشان‌دهنده‌ی بی‌غرضی است. در نهایت، ممکن است دیگران هم این نقاشی را زیبا بدانند، که نشان‌دهنده‌ی توافق عمومی درباره زیبایی است.

ایمانوئل کانت

فیلسوفان و جامعه‌شناسان قرن بیستم

پیر بوردیو

پیر بوردیو(Pierre Bourdieu) در کتاب «تمایز: نقدی اجتماعی بر قضاوت سلیقه» (Distinction: A Social Critique of the Judgement of Taste) سلیقه را نه به‌ عنوان امری فردی، بلکه به‌ عنوان یک ساختار اجتماعی بررسی می‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه سلیقه‌های افراد تحت تأثیر طبقه‌ی اجتماعی آن‌ها شکل می‌گیرد و چگونه فرهنگ به ابزاری برای ایجاد تمایز طبقاتی تبدیل می‌شود.

بوردیو درباره‌ی سرمایه‌ی فرهنگی صحبت می‌کند. این سرمایه توسط تجربه، تحصیلات و مطالعه به دست می‌آید. افرادی که سرمایه‌ی فرهنگی بیشتری دارند و معمولاً از طبقه‌ی ثروتمند هستند، سلیقه‌ی خوب را تعریف می‌کنند و افرادی با سرمایه‌ی فرهنگی کمتر این ایده‌آل‌ها را می‌پذیرند.

هم‌چنین بوردیو مفهومی به نام خشونت نمادین را مطرح می‌کند. خشونت نمادین را برای توصیف نوعی از سلطه و نابرابری به کار می‌برد که در ظاهر خشونت‌آمیز یا اجباری نیست، اما به‌ شکلی نامحسوس، درونی و طبیعی جلوه داده می‌شود. برخلاف خشونت فیزیکی، خشونت نمادین از طریق زبان، فرهنگ، نظام آموزشی، رسانه‌ها و حتی سلیقه اعمال می‌شود و باعث می‌شود که افراد، نابرابری‌ها را بپذیرند و آن‌ها را امری عادی و اجتناب‌ناپذیر بدانند. در واقع  طبقات بالاتر سلایق خود را “برتر” معرفی می‌کنند و این برتری را از طریق نهادهایی مانند دانشگاه‌ها، موزه‌ها، نقدهای هنری و رسانه‌ها بازتولید می‌کنند. در نتیجه، آن‌چه زیبا، باارزش یا به عنوان سلیقه‌ی خوب تلقی می‌شود، در واقع انتخابی فرهنگی است که به سلطه‌ی یک طبقه‌ی اجتماعی کمک می‌کند.

مثلا اگر موسیقی کلاسیک یا هنر مدرن را به‌عنوان فرهنگ والا و فاخر و موسیقی پاپ یا هنر خیابانی را سطح پایین بدانیم، در واقع در حال اعمال خشونت نمادین هستیم. این نگاه، سلیقه‌ی طبقه‌ی مسلط را استاندارد قرار می‌دهد و سلیقه‌ی سایر گروه‌ها را بی‌ارزش یا سطح پایین جلوه می‌دهد. در نهایت، افرادی که خارج از این معیارها هستند، ممکن است خودشان را فاقد سلیقه‌ی خوب بدانند و به‌طور ناخودآگاه، سلطه‌ی نمادین طبقه‌ی بالاتر را بپذیرند. ترند اولد مانی(Old Money) در برابر نیو مانی(New Money) می‌تواند مثال خوبی از این خشونت باشد.

فیلسوفان و جامعه‌شناسان قرن بیستم
Old Money vs. New Money

آرتور دانتو

آرتور دانتو(Arthur Danto)، فیلسوف آمریکایی، در نظریه‌ی خود درباره‌ی هنر معاصر نشان می‌دهد که سلیقه دیگر صرفاً بر اساس زیبایی‌شناسی سنتی عمل نمی‌کند، بلکه به درک مفاهیم و زمینه‌های فرهنگی وابسته شده است. او معتقد بود که هنر از تعاریف کلاسیک زیبایی فاصله گرفته و اکنون ایده و مفهوم در آن مهم‌تر از مهارت‌های فنی یا جذابیت بصری شده‌اند. در این چارچوب، سلیقه‌ی عامه به دنبال زیبایی بصری است، اما سلیقه‌ی آگاهانه یا فلسفی، ارزش هنر را در پیام‌ها و جایگاه آن در تاریخ فرهنگی جستجو می‌کند.

این تحول در دنیای مد نیز کاملا مشهود است. برندهایی مانند Balenciaga با طراحی‌های نامتعارف—مانند کفش‌های کهنه و پاره یا کیف‌هایی شبیه ساک خرید—نشان می‌دهند که مد دیگر فقط درباره‌ی زیبایی بصری نیست، بلکه یک بیانیه‌ی مفهومی و فرهنگی ارائه می‌دهد. همان‌طور که دانتو در نظریه‌ی “جهان هنر” استدلال می‌کند که ارزش یک اثر هنری توسط نهادهای هنری تعیین می‌شود، در دنیای مد نیز مجلات، طراحان و اینفلوئنسرها استانداردهای جدید زیبایی و سلیقه را شکل می‌دهند.

به این ترتیب، در مد معاصر نیز مانند هنر مفهومی، سلیقه دیگر صرفاً بر اساس معیارهای سنتی زیبایی قضاوت نمی‌شود، بلکه توانایی درک مفاهیم، پیام‌های اجتماعی و جایگاه فرهنگی یک طراحی اهمیت بیشتری دارد.

دانتو می‌گفت که سلیقه‌ی عامه معمولاً به دنبال زیبایی بصری است، در حالی که سلیقه‌ی آگاهانه و فلسفی بیشتر بر ایده‌ها و پیام‌های هنری تمرکز دارد. در دنیای مد، افرادی که فقط به دنبال زیبایی سنتی هستند، ممکن است لباس‌های غیرمتعارف برندهایی مثل Comme des Garçons، Rick Owens، یا Balenciaga را نپسندند، اما کسانی که به مد به عنوان یک پدیده‌ی فرهنگی و مفهومی نگاه می‌کنند، این طراحی‌ها را درک کرده و آن‌ها را می‌خرند.

آرتور دانتو

گئورگ زیمل

گئورگ زیمل (Georg Simmel)، جامعه‌شناس آلمانی، یکی از اولین متفکرانی بود که به تحلیل فشن و سلیقه از دیدگاه جامعه‌شناسی پرداخت. او معتقد بود که مد و سلیقه، ابزارهایی اجتماعی برای بیان فردیت و در عین حال، عضویت در گروه‌های اجتماعی هستند.

زیمل باور داشت که مد همیشه بر تنش میان تمایز و تقلید استوار است. به این معنا که افراد از طریق مد به دنبال متفاوت بودن از دیگران هستند، اما در عین حال، مد تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که گروهی از افراد از آن پیروی کنند. این پارادوکس باعث می‌شود که مد همواره در حال تغییر باشد، زیرا به محض اینکه یک ترند فراگیر شود و همه از آن پیروی کنند، دیگر خاص و متمایز نیست و جای خود را به مد جدیدی می‌دهد.

او هم‌چنین سلیقه را ابزاری طبقاتی می‌دانست. از دید زیمل، طبقات بالا با انتخاب‌های خاص و متمایز خود، از طبقات پایین‌تر فاصله می‌گیرند. اما به‌ محض این‌که این سلیقه توسط دیگر طبقات تقلید شود، ارزش خود را از دست می‌دهد و نخبگان اجتماعی دوباره ترندهای جدیدی را به‌وجود می‌آورند. این نظریه بعدها الهام‌بخش نظریات پیر بوردیو درباره‌ی سلیقه شد.

برای مثال در یک دوره‌ی خاص، برندهای خاصی مانند “لوئی ویتون” یا “گوچی” برای افراد طبقه بالا به عنوان نماد تمایز و خاص بودن شناخته می‌شوند. افراد با پوشیدن این برندها می‌خواهند نشان دهند که در طبقه‌ی اجتماعی بالاتری قرار دارند. اما به محض این‌که این برندها به صورت گسترده‌تر در میان دیگر طبقات اجتماعی محبوب شوند، دیگر آن تمایز از بین می‌رود و این برندها دیگر به عنوان نشانه‌ای از نخبگان تلقی نمی‌شوند.

در این موقعیت، افراد طبقه بالا به سمت برندهای جدید و خاص‌تر می‌روند تا دوباره از دیگران متمایز شوند و مد جدیدی آغاز می‌شود.

گئورگ زیمل

تئودور آدورنو

تئودور آدورنو(Theodor Adorno)، از اعضای مکتب فرانکفورت، در نقد فرهنگ توده‌ای، به نقش ایدئولوژی و سرمایه‌داری در شکل‌دهی به سلیقه‌ی عمومی اشاره می‌کند. او معتقد بود که صنعت فرهنگ (Culture Industry) سلیقه‌ی مردم را همگن و سطحی کرده و امکان داوری مستقل زیبایی‌شناسانه را کاهش داده است.

او معتقد بود که در جوامع سرمایه‌داری، سلیقه به‌ شدت توسط سازوکارهای اقتصادی و رسانه‌های جمعی شکل می‌گیرد و چیزی به‌نام سلیقه‌ی «اصیل» یا «مستقل» وجود ندارد، زیرا انتخاب‌های ما تحت تأثیر ایدئولوژی مسلط و مصرف‌گرایی قرار دارند.

از نظر آدورنو، فرهنگ توده‌ای، محصولات فرهنگی استاندارد و از پیش‌ طراحی‌شده‌ای را به مخاطب ارائه می‌دهد که به‌ جای تحریک تفکر انتقادی، او را منفعل و همگون می‌سازد. در این شرایط، سلیقه دیگر بازتاب فردیت یا انتخاب آزادانه نیست، بلکه نتیجه‌ی نظمی از پیش‌ تعیین‌شده است که توسط نهادهای اقتصادی و رسانه‌ای کنترل می‌شود.

او منتقد این وضعیت بود و اعتقاد داشت که سلیقه‌ی عمومی، تحت تأثیر تبلیغات و فرهنگ مصرفی، به سمت کلیشه‌ها و سرگرمی‌های سطحی سوق داده می‌شود. از نگاه او، سلیقه‌ی واقعی باید با تفکر انتقادی همراه باشد و از سلطه‌ی صنعت فرهنگ فراتر رود.

یک مثال برای نظریه‌ی آدورنو می‌تواند رواج سریع ترندهای فست فشن باشد. برندهایی مانند زارا، اچ‌اندام و شین مدام ترندهای جدیدی را از طریق تبلیغات، شبکه‌های اجتماعی و سلبریتی‌ها معرفی می‌کنند. مردم، تحت تأثیر این تبلیغات و فشار اجتماعی، بدون تفکر انتقادی به سمت خرید این لباس‌ها سوق داده می‌شوند، نه به دلیل یک انتخاب مستقل، بلکه به این دلیل که این سبک‌ها به‌ عنوان “مد روز” تعریف شده‌اند.

در این روند، سلیقه‌ی افراد، دیگر از فردیت و انتخاب آزادانه فاصله می‌گیرد و در عوض، مصرف‌گرایی و پیروی از جریان مسلط جای آن را می‌گیرد. به‌ محض این‌که یک ترند همه‌گیر شد، برندها به‌ سرعت ترند جدیدی را عرضه می‌کنند و این چرخه بدون توقف ادامه می‌یابد. آدورنو این وضعیت را کنترل سلیقه توسط صنعت فرهنگ می‌دانست، جایی که مد، به‌جای بیان فردیت، ابزاری برای همگن‌سازی و انفعال مردم در چارچوب سرمایه‌داری می‌شود.

تئودور آدورنو

ژان بودریار

ژان بودریار(Jean Baudrillard) در تحلیل مصرف‌گرایی مدرن، به این مسئله پرداخت که چگونه سلیقه تحت تأثیر نمادها و نشانه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. او نشان داد که در دنیای امروز، سلیقه دیگر فقط مربوط به زیبایی‌شناسی نیست، بلکه بیشتر به نمایش جایگاه اجتماعی و ایجاد معنا از طریق مصرف مرتبط است.

بودریار توضیح می‌دهد که در دنیای مدرن، اشیاء و کالاها فقط برای کارکردهای عملی‌شان مصرف نمی‌شوند، بلکه آن‌ها را به دلیل معانی و ارزش‌های نمادین‌شان می‌خواهیم. به این ترتیب، سلیقه دیگر به انتخاب فردی محدود نیست، بلکه به وسیله‌ای برای تمایز طبقاتی و اجتماعی تبدیل شده است. افراد بر اساس سلیقه‌ی خود در دسته‌بندی‌های اجتماعی قرار می‌گیرند. مثلاً انتخاب یک برند لوکس، انتخاب یک سبک لباس خاص یا حتی یک ژانر موسیقی، چیزی فراتر از زیبایی‌شناسی است، بلکه ابزاری برای نشان دادن جایگاه اجتماعی و تعلق به یک گروه خاص محسوب می‌شود.

بودریار معتقد بود که در عصر مدرن، ما بیشتر از آن‌که واقعیت را تجربه کنیم، با شبیه‌سازی‌ها و بازنمایی‌ها سروکار داریم. به زبان ساده، ما به جای زندگی در یک دنیای واقعی، در دنیایی از تصاویر، نشانه‌ها و بازنمایی‌های رسانه‌ای زندگی می‌کنیم. در این دیدگاه، سلیقه هم دیگر یک قضاوت اصیل نیست، بلکه بر اساس تصاویر و کلیشه‌هایی شکل می‌گیرد که رسانه‌ها و فرهنگ مصرفی به ما القا کرده‌اند. آن‌چه به نظر می‌رسد که “سلیقه‌ی شخصی” است، در واقع توسط تبلیغات، صنعت مد، رسانه‌ها و قدرت‌های اقتصادی شکل داده شده است.

بودریار هم‌چنین معتقد بود که مد یکی از ابزارهای اصلی برای کنترل سلیقه است. مد باعث می‌شود که اشیاء به‌ سرعت کهنه و از رده خارج شوند و ما را در یک چرخه‌ی مداوم مصرف قرار دهند. در دنیای فشن، بسیاری از افراد ممکن است تصور کنند که استایل خاصی را بر اساس سلیقه‌ی خود انتخاب کرده‌اند، اما در حقیقت این استایل تحت تأثیر یک سیستم رسانه‌ای و بازاریابیِ هدایت‌شده هستند. مثلاً استفاده از لوگوهای برندهای لوکس مانند گوچی، بالنسیاگا یا لویی ویتون؛  بسیاری از افراد این برندها را نه فقط به خاطر کیفیت یا طراحی زیبای آن‌ها، بلکه به دلیل معنایی که در جامعه دارند انتخاب می‌کنند. پوشیدن لباس با لوگوی یک برند خاص، نشانه‌ای از جایگاه اجتماعی و تعلق به یک گروه خاص است، نه صرفاً یک انتخاب بر اساس زیبایی‌شناسی فردی. ما نه به دلیل زیبایی‌شناسی، بلکه برای معنایی که کالاها در جامعه دارند، آن‌ها را انتخاب می‌کنیم. افراد بر اساس انتخاب‌هایشان در طبقات اجتماعی دسته‌بندی می‌شوند. رسانه‌ها و تبلیغات سلیقه را کنترل می‌کنند. ما به جای انتخاب آزادانه، درون ساختارهایی از بازنمایی و شبیه‌سازی زندگی می‌کنیم. صنعت مد و فرهنگ مصرفی، ما را در چرخه‌ی بی‌پایان خرید و تغییر نگه می‌دارند.

ژان بودریار

رولان بارت

رولان بارت(Roland Barthes) سلیقه را نه یک انتخاب شخصی، بلکه نتیجه‌ای از ساختارهای اجتماعی و فرهنگی می‌داند. او معتقد است که سلیقه تحت تأثیر ایدئولوژی‌ها و گفتمان‌های مسلط شکل می‌گیرد و چیزی که به عنوان «سلیقه‌ی خوب» شناخته می‌شود، در واقع بر اساس نظام‌های نشانه‌ای و ارزش‌های اجتماعی تعریف شده است.

در اسطوره‌شناسی‌ها، بارت توضیح می‌دهد که چگونه مفاهیم رایج، از جمله آن‌چه به عنوان زیبایی‌شناسی برتر یا مد خوب پذیرفته می‌شود، ساخته و بازتولید می‌شوند. او نشان می‌دهد که سلیقه‌ی ما نه یک انتخاب فردی، بلکه حاصل فرآیندهای تاریخی و فرهنگی است که برخی نشانه‌ها را ارزشمندتر از دیگران جلوه می‌دهند.

بارت در نظام مد(The Fashion System)، مد را به عنوان یک زبان بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه نشانه‌های مد در متن‌های مختلف، مانند مجلات فشن، بازتولید می‌شوند. از این منظر، سلیقه نیز بخشی از این نظام است و تحت تأثیر کدهای اجتماعی و زبانی شکل می‌گیرد. تصور کنید یک مجله مد مانند Vogue یا Elle در شماره‌ی جدید خود استایل خاصی را به‌عنوان “ترند پاییز” معرفی می‌کند. در این مجلات، نه‌تنها تصاویر مدل‌هایی که این لباس‌ها را پوشیده‌اند منتشر می‌شود، بلکه متونی توصیفی نیز به کار می‌رود که لباس‌ها را با عباراتی مانند “ظاهری لوکس و مدرن”، “ضروری برای کمد هر فرد شیک‌پوش” یا “انتخابی جسورانه برای زنان امروزی” معرفی می‌کند.

بارت نشان می‌دهد که این متن‌های مد، بخشی از نظام نشانه‌ای هستند که سلیقه را هدایت می‌کند. وقتی مجلات مد بارها و بارها یک سبک خاص را تبلیغ می‌کنند، این سبک دیگر یک انتخاب صرفاً فردی نیست، بلکه تحت یک نظام فرهنگی و زبانی شکل گرفته است. افراد پس از دیدن و خواندن این محتوا، ناخودآگاه تصور می‌کنند که برای خوش‌سلیقه بودن، باید مطابق این گفتمان لباس بپوشند.

رولان بارت

کلام آخر

سلیقه چیزی فراتر از یک انتخاب شخصی است؛ ریشه در محیط، فرهنگ و تجربه‌های ما دارد و به همین دلیل نمی‌توان آن را کاملاً فردی یا کاملاً جهانی دانست. همان‌طور که دیدیم، فیلسوفان مختلف از زوایای گوناگون به این مفهوم پرداخته‌اند—برخی آن را امری تربیت‌پذیر دانسته‌اند و برخی آن را بازتابی از حقیقتی والاتر. اما آن‌چه مسلم است، این است که سلیقه تنها بازتابی از فردیت ما نیست، بلکه تحت تأثیر جامعه، طبقه، و فرهنگی‌ست که در آن رشد کرده‌ایم.

بنابراین، آن‌چه زیبا یا ارزشمند می‌دانیم، تنها به نگاه شخصی ما محدود نمی‌شود، بلکه انعکاسی از جهان اطرافمان است. معیارهای زیبایی‌شناسی، تحت تأثیر تاریخ، ایدئولوژی و جایگاه اجتماعی تغییر می‌کنند و آن‌چه امروز خوش‌سلیقگی محسوب می‌شود، ممکن است در زمان یا فرهنگی دیگر، معنای متفاوتی داشته باشد.

اما این بدان معنا نیست که سلیقه امری ثابت و تغییرناپذیر است. همان‌طور که فیلسوفان قرن هجدهم تأکید داشتند، سلیقه می‌تواند رشد کند و پرورش یابد. هرچه بیشتر در معرض هنر، موسیقی، ادبیات و مد قرار بگیریم، هرچه آگاهانه‌تر تجربه کنیم و درباره‌ی آن بیندیشیم، قضاوت‌های زیبایی‌شناسانه‌ی ما نیز عمیق‌تر و پخته‌تر خواهند شد.

در نهایت، سلیقه نه‌تنها ابزاری برای درک زیبایی بلکه وسیله‌ای برای شناخت خود و جهان اطراف است. پس به جای قضاوت سریع درباره‌ی آن‌چه متفاوت به نظر می‌رسد، شاید بهتر باشد که لحظه‌ای درنگ کنیم، بپرسیم چرا چیزی را زیبا یا نازیبا می‌دانیم و به این فکر کنیم که چگونه می‌توانیم نگاه خود را گسترش دهیم.

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *