ازستون داستانهای واقعی نیویورک تایمز، تا قاب آمازون پرایم.


اگر هنوز فیلم مورد نظرتان برای تماشا در شب ولنتاین را انتخاب نکردهاید، «Modern Love» و اپیزودهای ناپیوستهاش برای شماست. این سریال میتواند مثل مطالعهی یک مجموعه داستان عاشقانه و جذاب باشد؛ شبیه یک ستارهی درخشان در ناامیدی این دنیای مدرن، به شما چشمک بزند و دوباره به عشق امیدوارتان کند. داستانهای این مینیسریال بر اساس داستانهای واقعی منتشرشده در نیویورک تایمز و توسط کارگردانهای محبوب به قاب تصویر درآمدهاند. در این مطلب به معرفی این سریال میپردازیم.






از ستونی واقعیتها، تا قاب تصویر.
وقتی جان کارنی، کارگردان فیلم موفق Begin again، تصمیم به بازسازی داستانهای روزنامهی نیویورک تایمز گرفت، توقع نداشت که این داستانها به این میزان مورد توجه قرار بگیرند؛ اما وقتی فصل اول با استقبال زیادی مواجه شد، ساخت فصل دوم نیز در دستور کار آمازونپرایم قرار گرفت و همچون فصل اول، لیستی از ستارگان محبوب برای بازی در این سریال فراهم شد. ایدهی عشق مدرن از داستانهای ستونی با همین نام، گرفته شده است. داستانهایی که هیچ ربطی به افسانهها و عاشقانههای کلاسیک ندارند؛ از دل آدمهای امروز بیرون آمدهاند و قطعا یکی از آنها جایی در دل دیگری پیدا میکند.
اگر به دنبال فیلمی هستید که عاشقانه باشد، امیدوارتان کند، شما را بخنداند و مهمتر از هرچیز، متعلق به دنیای واقعی باشد، انتخاب ایپزودهای این سریال پیشنهاد ما به شماست. این شما و این معرفی تعدادی از قسمتها!





دربانی در نقش محافظی ابدی ازلی
گوسمین و مگی رابطهی عجیب و غیر معمولی دارند. مگی یک زن تنها و مجرد در نیویورک شلوغ و پلوغ است و سعی دارد مسیر زندگیاش را پیدا کند و گوسمین، به عنوان دربان ساختمانی که او در آن زندگی میکند، بادیگارد و محافظ مگی است در برابر مردانی که لایق عشق او نیستند. گوسمین برای مگی یک رفیق تمامعیار است. مگی گاهی هیچ کمکی در این دنیا ندارد؛ جز گوسمین که کنار در ایستاده و از سی متری تشخیص میدهد مگی در خطر است یا نه!
اپیزود «وقتی دربان مرد اصلی شماست» اولین اپیزود سریال عشق مدرن است که در ابتدای پخش با همین قسمت، توانست مخاطبان زیادی را به ایدهی اصلی این سریال جذب کند.


غریبهای در قطار دوبلین
قسمت سوم از فصل دوم عشق مدرن، داستان «غریبهای در قطار دوبلین» است؛ داستانی که شما را به یک آن و لحظهی سرنوشتساز امیدوار میکند.
اگر در یک سفر کوتاه با قطار، طی یک مکالمهی جذاب و ساده و در عین حال عمیق، متوجه شدید که بغل دستیتان آن نیمهی گمشدهی وعده داده شده است، حتما اکانت اینستاگرام یا حداقل شماره تماس او را بگیرید! زیرا هیچکس از پاندمی بعدی خبر ندارد. این اشتباهی است که پائولا و مایکل مرتکب میشوند و تصمیم میگیرند به شکلی رمانتیک، تنها در تاریخی مشخص شده به محل قرارشان برگردند و به آشناییشان ادامه دهند؛ اما کرونا و قرنطینه، تمام برنامههای آن دو را به هم میریزد.




من را همانطور که هستم، هر که هستم، بپذیرید!
زندگی کردن با اختلالات روانی کار سختی است؛ ارتباط برقرار کردن با این اختلالات کاری سختتر! لکسی دوست دارد با آدمهای زیادی معاشرت کند، پروژههایش را به بهترین شکل تحویل دهد و روزهایش را به عالیترین شکل ممکن سپری کند؛ اما اختلال دوقطبی، در برابر او ایستاده تا نقشههایش را نقش بر آب کند و دوست داشتن و دوست داشته شدن را ناممکن جلوه دهد. ولی آیا نمیتوان راهی برای مقابله با این غول بی شاخ و دم پیدا کرد؟
با بازی فوقالعادهی آنا هتاوی و کارگردانی خالق اصلی سریال، جان کارنی، قسمت سوم از فصل اول شرایط افرادی را تحت نظر میگیرد که کمتر دیده شدهاند؛ صدایی برای ابراز خود ندارند و عموما پشت درهای بسته خود را پنهان میکنند. جان کارنی با این اپیزود یادآوری میکند که عشق برای همه است؛ خصوصا کسانی که پشت درهای بسته زمینگیر شدهاند.



آغوش دوباره، با قلب و چشمانی باز
عشق سختیهایی دارد که هیچگاه قابل پیشبینی نیستند و سختی هرکس مختص داستان عاشقانه اوست. اما گاهی همین سختی، راهگشای عبور از گرههایی باز نشده است. الیزابث و ون، یک بار قصهی عشقشان را تا انتها رفتهاند؛ از هم جدا شدهاند و حالا تنها عامل ارتباطیشان، دو فرزند کوچک آنها هستند. با این وجود تصمیم میگیرند تا راه رفته را دوباره طی کنند، اما یک تشخیص پزشکی تصمیم آنها را تحتتأثیر قرار میدهد. آیا با وجود مصیبتی چون سرطان، باز هم میتوان عاشق ماند؟
قسمت آخر فصل دوم عشق مدرن، از راهی میگوید که بالا و پایین زیاد دارد؛ اما با همهی سختیها قابل عبور است.



فرشتهی عشق در قالب یک روزنامهنگار متعصب
جاشوا، یک اپلیکیشن دوستیابی طراحی کرده که با تمام رقیبانش در بازار تفاوت دارد و بیشترین میزان موفقیت را در به هم رساندن عشاق داشته است. اما وقتی جولی روزنامهنگار، از تجربهی شخصی او از عشق میپرسد، جاشوا داستانی را تعریف میکند که برخلاف اپلیکیشنش، اصلا موفق نبوده است! البته جاشوا داستانش را در قبال دو شرط تعریف میکند؛ اول اینکه چاپ نشود و دوم اینکه خود جولی هم داستان ناگفتهاش را برای او تعریف کند.
جولی، فرشتهی عشق جاشواست که به جای تیروکمان، دوربین عکاسی و قلمی برای نوشتن دارد. اپیزود دوم از فصل اول، از دلهای شکستهای میگوید که دنبال بازگشتن روی پاهای خودشان هستند اما هنوز زخمهایشان را حمل میکنند.




در بیمارستان، لحظهای صادقانه
گاهی درست لحظهای که فکر میکنی همهچیز خراب شده و از دست رفته و یک نفس عمیق میکشی چون دیگر کاری از دستت ساخته نیست، جهان طوری اتفاقاتش را کنار هم میچیند تا تو بدون تلاشی مضاعف و عجیب و غریب در درستترین جای ممکن بایستی! برای دیدن داستان اینچنین لحظهای، باید به اپیزود پنجم از فصل اول رجوع کنید.
اساسا هیچ زمان مناسبی برای اینکه لیوان نوشیدنیتان را بشکنید و یک خونریزی عظیم داشته باشید، وجود ندارد؛ اما قطعا چنین چیزی برنامهی از پیش تعیینشدهی هیچکس نیست. راب، حالا مجبور است تمام شب را به تنهایی در بیمارستان سپری کند؛ اما حتی فکرش را هم نمیکند که یاسمین، آشنای یک شبهاش، در کنار او بماند و در این شب سخت، در کنار او پوست بیاندازد و با هم قد بکشند.




اسلاید نهم
از جانب منتقدین سریال عشق مدرن، نظرات متفاوتی وجود دارد. عدهای معتقدند که این سریال برخلاف تیزرها و ظاهرش، تصویر دقیقی از عشق ارائه نداده است. اما مگر تصویر دقیقی از عشق وجود دارد؟ با این وجود، به جهت استقبال زیاد از این سریال، کشورهایی چون هندوستان، هلند و کره نیز دست به تولید نسخه خود از این سریال زدهاند.
عشق مدرن، قصهی عشقهایی را تعریف میکند، که پیش چشمهایمان اتفاق میافتند و حواسمان به آنها نیست. قصههایی که به زندگی امیدوارمان میکنند.
















