آرین حکیمی
بخش سخنرانی و پنل گفتوگو
دیزاین مرز نمیشناسد؛ شاخههای گوناگون آن، از معماری تا خط و از فرش تا عطر، همچون تار و پودی ظریف در هم تنیدهاند. هدف ما از این گفتوگوها آن است که این بافت گسترده را انسانمحور کنیم؛ جایی که هر فرد، فارغ از سن، پیشزمینه یا تخصص، بتواند از آن الهام بگیرد و ارتباطی شخصی و عمیق برقرار کند.
«دیزاین برای من یعنی ساخت پترن با الهام از پدیدههای طبیعی و برقراری ارتباط بین آن پدیدهها و انسانها از طریق پترنها.»
تکتم همتی، بخش Soft Rebellion
هدف این بخش، ایجاد فضایی میانرشتهای بین هنر و دیزاین است؛ جایی که «Fiber art» با تمرکز بر ماده و متریال میتواند به یک جریان هنری تبدیل شود و در عین حال، ضمن داشتن جنبهی دکوراتیو، جنبهی پوشیدنی نیز داشته باشد.
«دیزاین برای من یعنی راهی برای حل مسئله و پاسخ به چالشهایی که هنر به وجود میآورد.»
هنرمندان بخش Soft Rebellion
انیسه صالح نیا
نام اثر: ریزوم حیات
از تکرار روند ساخته، از روند مسیر پدیدار می شود و از این تکرار است که التیام و حیات حاصل میشود.
اجبارِ تکرارِ زیست، نقطه اتصال اثر به مکان است.
“اجبار تکرار یک پدیدهی روانشناختی است که در آن فرد یک واقعه یا شرایط آن را بارها و بارها تکرار میکند. این شامل عکسالعمل مجدد رویداد یا قرار دادن شخص در موقعیت هایی است که احتمال دارد رویداد دوباره تکرار شود. این زندگی مجدد همچنین میتواند به شکل رویاهایی باشد که در آن خاطرات و احساسات و آنچه اتفاق افتاده است تکرار می شود و حتی توهمآور.”
آنچه رسالت اثر است برجسته کردن ریشهی زندگی و احیای زیستی است که انجماد یافته است. ریشهها و رگهایی که راه خود را پیدا میکنند و پویایی، حرکت و جان را به اجزای مکان باز میگرداند.


نیلوفر یوسفی مقدم
نام اثر: هیولاها
در مجموعهی «هیولاها»، با ترکیب پارچههای ناهمگون، نخهای قدیمی و تکههای بیمصرف، موجوداتی فانتزی و بازیگوش خلق میکنم، «هیولاهایی» که در عین عجیب بودن، دوستداشتنیاند. این عروسکها قرار نیست ترسناک باشند؛ آنها بازتابی از خیال، شوخطبعی و بینظمیِ زیباییاند که در دنیای واقعی جایی ندارند.
با ترکیب بافتها و رنگهای ناهمگون، به دنبال احیای مفهوم شخصیت در اشیاء دستساز هستم. اینکه چگونه از تکهپارگیها و نقصها میتوان موجوداتی زنده و اصیل ساخت. این آثار میان کودکی و کابوس حرکت میکنند؛ جایی که خیال و واقعیت به هم میرسند.
فرزانه رفیعیجو
نام اثر: پروژهی بدن
همه چیز برایم از یک اتفاق آغاز شد.
به پیشنهاد دوستی، خودم را به تکههایی پنجساله تقسیم کردم و شروع کردم به نوشتن دربارهی خودم.
خیلی از تکهها را فراموش کرده بودم و خیلیها را دوباره به یاد آوردم.
چراغ به دست، به دنبال تکههای خودم میگشتم…
تا اینکه حادثهی دیگری رخ داد: درمان.
درمان را از دل همان تکهها آغاز کردم.
در آغاز، موضوع صرفاً شخصی بود؛
نوعی آیین، رقصی درونی، پاسخی به نیازی عمیق.
ریاضتی برای دستیابی به آرامش، پیروزی و محیطی امن برای زیستن.
اما کمکم فهمیدم این تجربه تنها از آنِ من نیست.
تجربهای جهانی بود؛ درد و کشف من شبیه دیگران
و از همه مهمتر، «زن بودن» و انتخاب «دوخت» به عنوان مدیای بیان،
رشتهای شد که همه چیز را به هم پیوند میداد.
میخواستم بدانم این بدن -آن بدنی که عواطف ما را در خود حمل میکند- کجاست؟
چرا روزی حالش خوب است و گاهی نه؟
طرحهایی با محوریت کلام شکل گرفتند؛
کلام. و اینکه چگونه میتواند میان روح و جسم هماهنگی یا ناهماهنگی ایجاد کند.
گاهی مانند موجودی خارجی، به همهی جان آدم چنگ میزند و بدن عاطفی را درگیر میکند.
کار را به لحظه سپردم.
هر تابلو از دل تابلوی پیشین زاده شد؛
جزئیات، خودشان را نشان میدادند، جای خود را میخواستند.
با دوختن، رنجم آرام میگرفت.
انگار زخمها بسته میشدند تا دوباره بتوانم راه بروم، بدوم، بدوزم… و شاید زندگی کنم.
اما در میانهی پروژه، رنجی تازه زاده شد.
نگهداری موضوعی عاطفی و درونی و پنج ساعت کار روزانه، بدنم را متوقف کرد، درد گردن، شانه، و دست.
درد به من هشدار داد
توقف کن!
بیخوابیها و رنج جسمی، پروژه را متوقف کرد.
اما درد ماندگار شد و مجبور شدم از نو به درمان خود بپردازم.
چند ماه بعد، درمان نتیجه داد.
دوباره شروع کردم: نیمهتمامها را تمام کردم، طرحهای تازه را دوختم تا بالاخره این فصل به پایان رسید.


فاطمه آزاده صانعی
این مجموعه بر مفهوم بهیافت (upcycle) استوار است و بر بازآفرینی خلاقانهی لباسهای مجسمهگونه تمرکز دارد که پیشتر مورد استفاده قرار گرفته، کنار گذاشته و به فراموشی سپرده شدهاند. آثار این مجموعه بازتابدهندهی مفهومی چندلایه از زندگی، زمان و چرخههای بازتولید است که در آن، مواد و اشیاء ازکارافتاده به شکلی احیا شده و معنایی تازه مییابند.
پریسا تقی پور
هر ضربهی سوزن بر پارچه، ردپایی از یک خاطره، یک کلمه، یک خراش را آشکار میکند. هر ضربه، بخوانیم هر بخیه، نشانی از نگرانیها، عصبانیت و شادیهای هنرمند هستند.
اضطرابها و همچنین رویاها و خواستههای هنرمند، بخشی از مجسمههای پارچهای او هستند که همزمان نرم و سختاند؛ ولی همیشه رسا. آثاری که تماماً در دستان هنرمند شکل میگیرند، در هر منحنی خود احساسات او را منتقل میکنند. غنا و شدت عواطف او، گفتوگوهای درونی و گفتوگو با آن دیگری در لایههای مختلف این آثار-همزمان آشنا و در عین حال عجیبوغریب- به هم میرسند و جهان منحصربهفرد او را ظاهر میکنند.
هنرمند با تخیل غریب و جسورانهاش صحبت میکند. فرمها شبیه قطعات مبلمان هستند، اما سطوح رنگشده همه پوست هستند، نرم و آسیبپذیر و در عین حال شاید مقاوم در برابر خشونتی که بخشی از زندگی روزمره در سرزمین ما شده و بهرهی زنان از آن بیشترین و پلیدترین بخشَش.
هنرمند با سوزن و نخ خود، این ابزار اساسی و آشنا در تاریخ بشریت، با دوخت بخیهها در حرکتی نمادین و تسلیگرایانه، با مسائل اساسی انسانی درگیر میشود: عشق، ترس، درد، امنیت و امید.


مونا جولا
نام اثر: کرانههای رنج
«کرانههای رنج در امتداد پروژهای است که از شش سال پیش آغاز شده است؛ اساس این پروژه بر قربانیان رنج تمرکز دارد، رنجی که از آسیبهای شخصی شروع شده و برای من در دیگریهای بیچهره تبلور پیدا میکند و پرسش اصلی این نمایشگاه نیز در پرداختن به مسئلهی رنج، این است که چطور میشود از رنج به شناخت رسید؟ شناختِ رنج موجب میشود ظرفیتهای ذهنیام در مورد رنج و مسئلهی دیگری و رنج او از آنچه بر پایهی احساس رنج دریافت کردهام فراتر برود. ایستادن در کرانهای از رنجِ بینهایت نوعی از روبهرو شدن با تروماهای شخصی است. مواجهه با مسئلهی زندگی و مرگ، تاب آوردن و نپذیرفتن یا تسلیم شدن است.»
حامد قجرپور نوبندگانی
سرآغاز فرآیند ادراک/فهم انسانی را از اولین برخوردش با هستی، برخورد با مادیت خود، تودهای سلولی، درهمبافته و حجمی ملموس میتوان فهم کرد. هرآنچه بعدتر، تن نامیدهایم. انگار درک تن، به مثابهی نشانه، به مثابهی آغازین متن، سرآغاز فهم هستی است. شیئیت انسان و آغاز ایجاد حافظه. آنچه بعدتر، کاربستش در سراسر زندگی همچون ابزاری شناختی، تداوم ادراک/فهم خواهد بود برای تداوم برخورد با هستی. هر آنچه میتوان کنشِ زندگی نامیدش، هیچ نیست جز تکرار مداومِ بیانقطاع ادراک/فهم در برخورد با متون و نشانهها به کمک حافظهی همواره مقایسهگر. هرآنچه ناشناخته است، دعوتی است عمیق به حافظه و هرآن شئ ناشناخته، دعوت حافظه است به یادآوریِ توده/تن. انسانیت اشیا. از این مجرا، خلق هر تودهی مادی، خلق فیگوری است انسانی؛ چرا که ادراک/فهم، الزام ماهویِ هر آن چیزی است که شایسته است خلق نامیده شود. حجمهای خلقشده توسط «حامد قجرپور» با تمام ناپایستگیِ ملموسشان، پرتاب ما است به عمق پرتنشِ ابهام دیرینهی تقابل شیئیت انسان و انسانیت شئ. تنانگیِ ناپایداری در تقابل با میلی سنتی به فرض یا حفظ پایداریِ تن. ناپایداری هرگونه جسمانیت (تودهی تنی) در تقابل با میل به جاودانگی آنچه پایه و اساس ادراک/فهم ما بوده است (تودهی تنی). این بار اما در یکی از کهنترین متریالهایی که نقش سنّتیِ پوششِ تن بودنِ خود را وانهاده تا سراسر، خود، تن شود.

وحید آرین، بخش Fashion passion
این بخش تلاشی برای ارتقاء جایگاه لباس تا مرتبهی یک اثر هنریست؛ نگاهی که در آن «تنپوش» نه صرفاً یک شئ کاربردی، بلکه بستری برای بیان هنری و تجربهی زیباییشناختی است.
«در این رویکرد، مد روز بودن دیگر دغدغهی اصلی هنرمند نیست؛ آنچه اهمیت دارد، پیوند میان فشن و رشتههای مختلف هنر و آفرینش پوشیدنیهاییست که مرز بین لباس و اثر هنری را کمرنگ میکنند و در نهایت، بدن عرصهی ارائهی artwork میشود.»
هنرمندان بخش Fashion passion
تکتم همتی
نام اثر: فرسودگی جمعی و تن معاصر
این اثر تعاملی است بر فرسودگی انسان معاصر؛ بدنی که در مواجهه با سرعت، مصرف و انباشت، پیوسته از درون میپوسد. رشتههای الیاف طبیعی، همچون زخمهای باز، از سطح لباس بیرون زدهاند، نه برای زینت بلکه به منزله شهادتی بر شکسته تداوم. این بافتهای از هم گسیخته، استعارهای از فروپاشیاند، از نظمی که دیگر توان پنهان کردن ترکهای خود را ندارد. با این حال در همین گسست، امکانی برای زیستن دوباره نهفته است. جایی که پارچه، همچون بدن در لحظه ویرانی به زبانی تازه بدل میشود.

مهسا احرابی فرد
نام اثر: که در افسون گل سرخ شناور باشیم
گل سرخ در حافظهی ایرانی، همیشه میان زخم و زیبایی زیسته است.
در هر قصه، جایی هست که گل از خون میروید
پارچه، حافظهی بدن است؛
دوخت، ردّ گفتوگو میان دست و خاموشی.
و سپیدی، همان جاییست که زن از فریاد عبور کرده
و در افسون خویش شناور میشود
در بوی گل سرخ،، در سکوتی که دیگر ترسناک نیست.


مهلا سلیمی
نام اثر: تارها به یاد دارند
این اثر از تکههای فرسوده و زیستشدهی زندگی ساخته شده؛ لباسی که گذشته را بر تن دارد و آن را در شکلی تازه بازمیآفریند.
مرواریدها، زادهی رنج، جای استخوان نشستهاند. نماد باززایی، ترمیم و زیبایی برخاسته از درد.
در جهانی که مصرفگرایی بیوقفه میبلعد، این لباس دعوتیست به تأمل:
چگونه میتوان از دل کهنگی و رنج، تولدی تازه ساخت؟
مهسا علی محمدی،سکون
نام اثر: سکون
از خونی که رنگ باخته،
و در تماس با زمان، به صلابتی پوسیده بدل شده.
بدنی که به ظاهر ایستاده،
اما ژرفایش از جریان بازایستاده.
و تنها ردّی از حیات در او باقیست.
بر سطح تن شاخههایی روییدهاند؛
فرمی میان مرجان و رگ،
میان زنده و بیجان.
پوششی که چون زرهی خاموش بر بدن نقش بسته،
در نقطهای از توقف جا مانده است.
به ظاهر حفظکننده،
اما درونش تهی،
در خود فرورفته،
رو به زوال…


پریسا تقی پور
تو را من چشم در راهم شباهنگام…
لیلا یعقوبی
نام اثر: بازرویش
در این اثر، موادِ فراموششده و دورریختنی دوباره جان میگیرند و به شکلی تازه زاده میشوند.
هر نخ و تور نشانی از حافظهای است که در فرایند فراموشی مقاومت میکند.
لباس، استعارهای از طبیعت است؛ چرخهای از زوال، بازسازی و تداوم زندگی


مهشید میرشکاری
نام اثر: کت قصه و افسانه و گردنبند اسرا
داستانها همیشه راهی پیدا میکنند تا از دیروز به امروز برسند. هر زندگی رشتهای است از خاطرها، تجربهها و انتخابها که یا در سکوت گفته میشوند یا با صدای بلند.
از آتشهای کهنه در خانههای قدیمی تا صفحههای روشن تلفنهای امروز، داستانها جریان دارند، پیوندهایی پنهان که ما را به کسانی که پیش از ما بودند وصل میکنند.
زندگیها ممکن است تغییر کنند… خانهها، لباسها و ابزارها دگرگون شوند؛ اما داستانها همان نیروی نادیدنی هستند که ما را در زنجیرهای نامرئی به هم پیوند میدهند.
لاله حسنی
نام اثز: «رویش»
در افسانهای خیالی، روزی فرشتگان بر زمین آمدند تا به آن جانِ تازه ببخشند.
اما در پایانِ مأموریتشان، خود در میان گلها جا ماندند و به بخشی از طبیعت تبدیل شدند.
این شنل یادگار آن دیدار است،
سبزِ زمین و روشنی فرشتگان بازتابِ لحظهایست که آسمان در زمین ریشه میدوانَد.


خانه ۷۰۴۴
نام اثر: «ماهرخ»
طراحان : آتنا اخوان، مهدیس بلوچی، ستاره دژم خوی، مینا عاطفی و نگین محتشمی
لباس «ماهرخ» توسط گروه خانهی ۷۰۴۴، برگرفته از روایت «سور دوم» در جهان اسطورهای هفتسور اثر آتنا اخوان طراحی و اجرا شده است .
در این روایت، ماه خواهرش خورشید را به بند میکشد و جهان در تاریکی مطلق فرو میرود.
اما در دل این سیاهی، نوای «دمسور» – آخرین نفس خورشید – در جهان طنین میافکند.
ماه، هراسان از جنبش امید، در خرابهها به جستوجو میپردازد تا سرچشمهی صدا را بیابد
و در آنجا، در آینهای غبارگرفته به نام «بزکدوزک»، چهرهی خود را بازمیبیند.
در آن لحظه، طلسم فرو میریزد و ماه در قالب زنی به نام ماهرخ تجسم مییابد؛
زنی که با نوای «دشتار» میرقصد و با رقص و نغمهاش تاریکی را میشکند
تا جهان را برای تولد دوبارهی نور و بازگشت خورشید آماده سازد.
این لباس بازتابی از لحظهی دگرگونی و بیداری است
میان سایه و روشنایی، میان تسلیم و رهایی.
ماهرخ نماد آشتیِ ماه و خورشید است؛
پیکری که از جنس شب است، اما در درونش، سپیده میتپد.

آتنا اخوان
نام اثر: «هفت سور»
«هفت سور» سفریست آرمانی در هفت پرده؛
روایتی تصویری از زایشِ دوبارهی نور، امید، و آگاهی،
در جهانی که میان سایه و روشنایی معلق است.
در این اثر، هر «سور» تجسمیست از مرحلهای از بیداری.
ماه و خورشید و زمین زنان و ایزدان و افریتهها
از «دمسور» تا «ماهرخ»،
از «خورشید در بند» تا «سیمرغِ برخاسته»،
از خاکستر تا پرواز،
هر بخش از این جهان، استعارهای از مسیر درونی انسان است؛
حرکتی از خاموشی به شناخت،
از فراموشی به تجلی.
این تابلو، تنها روایتی تصویری نیست،
بلکه جهانی چندلایه است؛
برای بیداری و بازگشت به نور….
نام اثر: «آینه ی بزکدوزک»
«بزک دوزک »، نماد امید و بازتاب زایش.
در جهان تاریکی، جایی که خورشید در بند ماه است و ماه بر تخت سایه و افریته نشسته،
«بزکدوزک» تنها آینهایست که هنوز بازتاب دارد
نه از چهره که از حقیقت پنهان در پس آن.
آنگاه که ماه در دام نگاه خود در عمق آینه نگریست و خود را باز شناخت؛ طلسم تاریکی شکست، و از انعکاسِ آن، «ماهرخ» زاده شد .
زنی میان دو جهان، در مرزِ نور و تاریکی.
در این آینه، نگاه، به خویشتن بازمیگردد و تاریکی در پرتو شناخت فرو میریزد
نهتنها مینگرد، بلکه میبلعد، میتاباند و دوباره ذات فراموششده را میزاید.
علی عباسی
ایدهی این مجموعه از تجربهی چاپ دستی و کار با کلیشههای فلزی آغاز شد؛ جایی که زنگزدگی و بافتهای فلز، به تأملی تازه دربارهی ماهیت زمان و دگرگونی انجامید.
زرهها برایم نمادی از ستیز و محافظتاند، اما در بُعدی استعاری، یادآور ایدههاییاند که پس از فرسودگی، به باری سنگین بدل میشوند؛ گویی اینبار ما باید برای آنها بجنگیم، نه آنها برای ما.


ستاره دژم خوی / سپیده ساده
نام اثر : حرکت و ریشه
در این همنشینی
تیوپ سیاه جاده با فرش رنگین میرمولا گفتوگو میکند
یکی از سفر و پویایی میگوید
دیگری از زمین و ماندگاری
آنچه میانشان جاری میشود، زبانی تازه از زیباییست
جایی که تیوپ بازیافتی از دل مسیرهای بی پایان، دوباره جان میگیرد و در کنار فرشی که با دست و خیال بافته شده به هویتی نو تبدیل میشود.
حرکت و ریشه نهتنها یک اثر طراحی بلکه بیانی از زیستن امروز ماست،
در میان سرعت جهان و دلبستگی به ریشهها ، جایی برای درنگ،
اندیشیدن و لمس دوبارهی اصالت.
هنرمندان بخش زیورالات









سهیل راد
بخش Fashion bites
هدف این بخش، گرد هم آوردن انسانها و ایجاد ارتباط فیزیکی میان آنهاست؛ مفهوم و ایدهای که بتواند به صورت همزمان پنج حس اصلی انسان را درگیر کند.
«دیزاین برای من یعنی راهحلی برای نزدیکتر کردن انسانها به یکدیگر و درگیر کردن احساسات آنها.»











